سديد الدين محمد عوفى

515

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )

حكايت ( 8 ) [ پيرى از دوستان هشام عبد الملك در خدمت منصور مدح او مىكرد منصور خشمگين شد پير خليفه را از كافر نعمتى بر حذر داشت و خليفه سخن او را بپسنديد . ] گويند وقتى حكايت « 1 » هشام عبد الملك و حرب او كه با ملك روم كرده بود به سمع امير المؤمنين منصور رسانيدند . امير المؤمنين « 2 » فرمود كه كسى بايستى كه در آن حرب بودى « 3 » تا « 4 » شرح و تفصيل « 5 » آن « 6 » با ما بازگفتى . گفتند : اينجا پيرى است كه در آن حرب حاضر بوده است . امير المؤمنين منصور فرمود كه « 7 » او « 8 » را حاضر كردند « 9 » و گفت « 10 » : آن حكايت « 11 » به شرح و تفصيل با من بازگوى « 12 » . آن پير حكايت گفتن گرفت و هرگاه كه به ذكر هشام رسيدى او را امير المؤمنين خواندى و بر وى « 13 » دعا گفتى و بر « 14 » آن « 15 » اصابت رأى و قوت دل « 16 » و ثبات عزم او مبالغت نمودى « 17 » ، چنان كه « 18 » منصور در خشم شد و بانگ بر وى زد و گفت : چه « 19 » بىادب مردى كه دشمن « 20 » مرا در پيش من مىستايى و دعا مىكنى ؟ پير برخاست و گفت : يا امير المؤمنين ؛ اگرچه هشام دشمن تو بود اما از « 21 » او « 22 » بر من منت‌هاست و الطاف او در ذمت من واجب « 23 » است « 24 » و در گردن من قلاده گشته آن قلاده از گردن من بيرون نكند مگر آن‌كه مرا بشويد و گناهان مرا عفو كند يعنى « 25 » شمشير كه السيف نجا الذنوب . منصور چون اين سخن بشنيد

--> ( 1 ) متن : روزى از ، مپ 2 : از ( 2 ) مپ 2 - امير المؤمنين ( 3 ) مج : بوده بودى ( 4 ) مج + آن حكايت را به ( 5 ) مپ 2 - و تفصيل ( 6 ) متن و مج - آن ( 7 ) مج + او را حاضر آريد پس ، مپ 2 - امير المومنين منصور فرمود كه ( 8 ) مج : پير ( 9 ) مپ 2 : بياوردند ، مج + امير المومنين از وى بپرسيد كه تو در حرب روم با هشام حاضر بودى گفت آرى صاحبم حاضر بودم ( 10 ) مپ 2 : منصور فرمود ، مج : امير المؤمنين منصور فرمود كه ( 11 ) مج + را ( 12 ) مپ 2 : كه شرح آن بازگوى ( 13 ) مج : و براى او ( 14 ) مج : در ( 15 ) مپ 2 و مج - آن ( 16 ) مپ 2 - و قوت دل ( 17 ) مج : مبالغت واجب داشت ( 18 ) مپ 2 - چنان‌كه ( 19 ) متن و بنياد : اى ، مپ 2 - چه ( 20 ) متن و مپ 2 : دشمنان ( 21 ) متن و مج - از ( 22 ) مج + را ( 23 ) مج : لازم ( 24 ) مج - است ، مپ 2 - و الطاف او . . . است ( 25 ) بنياد + كه